زندگی در پیش رو
آخرین بروزرسانی: 1402/07/12کتاب "زندگی در پیش رو" نوشته رومن گاری است که با ترجمهی لیلی گلستان منتشر شده است.
یکبار، تخممرغی از یکی از خواربارفروشیها دزدیدم. فروشنده که زن بود مرا دید. ترجیح میدادم جایی دزدی کنم که یک زن حضور داشته باشد. چون از تنها چیزی که مطمئن بودم، این بود که مادرم زن است و جور دیگری نمیتواند باشد.
کتاب "زندگی در پیش رو" نوشته رومن گاری است که با ترجمهی لیلی گلستان منتشر شده است. این کتاب روایت زندگی پسربچهای در دنیایی پُر از حقایق سیاه است. اتفاقات این کتاب در محله «گوت دور» روایت میشود. محلهی فقیرنشین و غریبنشین؛ و محلهی خانههای آنچنانی در سطح پایین. نویسنده دنیای پُر از ذلت و خواری و درد و خشونت و تحقیر را با رنگی گُلبهی نقش کرده، این دنیا را پذیرفته و دقیقاً تفاوتِ دید نویسنده است که اثری متفاوت خلق کرده است.
رومن کاتسِف که با نام رومن گاری شناخته میشود، ۸ ماهِ می ۱۹۱۴ در روسیه در خانوادهای یهودی چشم به جهان گشود. ۱۱ ساله بود که پدرش، او و مادرش را ترک کرد. چند سال بعد از آن او و مادرش به فرانسه مهاجرت کردند.
او در طول زندگیاش ۲۱ رمان با نام حقیقی خود نوشته است، یک رمان با نام مستعار فوسکو سینی بالدی و چهار رمان با نام مستعار امیل آژار منتشر کرد و به همین دلیل توانست به تنها نویسندهای بدل شود که دوبار جایزه ادبی گنکور را از آن خود کرده است؛ پسرعمویش پائول پالویچ، کسی بود که به جای او، این جایزه را دریافت کرد. علاوهبراین، با نوشتن نخستین رمانشبه نام "تحصیلات اروپایی"، جایزه منتقدان فرانسه را دریافت کرد.
او سرگذشت سه دهه نخست زندگیاش را در کتاب "وعدهی سپیدهدم" نوشته است. او در فرانسه در رشته حقوق و همچنین خلبانی در نیروی هوایی فرانسه تحصیل کرد. در جنگ جهانی دوم و بعد از اشغال فرانسه، به انگلستان گریخت و تحت رهبری شارل دوگل به نیروهای آزاد فرانسه پیوست و در اروپا و افریقای شمالی جنگید. پس از جنگ نیز با مدرک حقوق دانشگاه پاریس و دیپلم زبانهای اسلاو، به عنوان دیپلمات در شهرهای مختلف کار کرد.
این کتاب از دید یک پسربچه است که جهان را جور دیگری میبیند، پسربچهای که همصحبتهایش یک پیرمردِ مسلمان عاشق قرآن و عاشق ویکتور هوگو است و یک زن پیر دردمند. با بچهها حرف میزند و بازی میکند، اما با آنها یکی نمیشود. در مجاورت آنها بچه نمیشود. او بچهای است ساخته نویسنده. اما بچهای به شدت پذیرفتنی و دوستداشتنی. مومو، پسر عرب کوچکی که در یک آپارتمان، در طبقه ششم ساختمانی زندگی میکند که آسانسور ندارد همراه چندین بچه بیسرپرست و بدون پدر دیگر، با زنی یهودی، معلومالحال و بیمار. در این کتاب با این کودک همراه میشویم و دنیایش را میشناسیم.

ادمین پشتیبانی
پشتیبان سایت
دیدگاه کاربران
ورود به سیستم جهت ثبت نظر