شب های بی‌خوابی

 آخرین بروزرسانی: 1402/11/28

در کتاب «شب های بی‌خوابی» به عنوان قهرمان رمان، طی سیر و سلوکی شاعرانه به گذشته‌ی خود بر می‌گردد و خاطراتش را ورق می‌زند.

او در این اثر مرزهای قواعد زبانی را در هم می‌شکند و رمانی شگفت‌انگیز خلق می‌کند.

همه از خیانت در شِکوه‌اند؛ علف‌های تشنه‌ی زرد، از بارانِ بی‌رحمی که هر روز بی‌نصیبشان می‌گذارد. همان‌ وقت، خورشیدِ خندانِ توی آسمان بی‌خیال رو می‌گرداند سمت پاهای برنز‌ه‌ی شناگران و آب را برای شناگرانِ ناسپاس گرم می‌کند. گاهی به همه‌ی آن موجودات بدبختی فکر می‌کنم که می‌شناسم، به نظرم می‌رسد که در محاصره‌ی امثال خودشان روز را شب می‌کنند. پنجره‌ها از پرده‌هایشان بیزارند، نور از سایه‌ی به‌هم‌بافته‌ی خویش، دَر از قفلِ خودش و تابوت از توده‌ی نفرت‌انگیز و خفقان‌آور خاکِ رویش. اما مگر چه کاری از آن‌ها ساخته است؟ علف با بی‌اعتنایی شانه بالا می‌‌اندازد، پنجره‌ها رو تُرش می‌کنند، تلالوء نور نیش‌دار می‌شود، در بادی به غبغب می‌اندازد و برای باز شدن محتاج شانه‌ای‌ست تا هلش بدهد، تابوت به خوابِ زمستانی فرو می‌رود، خوابی بلند و نه‌چندان خوشایند.

ارمغان کتاب «شب‌های بی‌خوابی» موهبتی است بدیع که همان رمان بی‌پیرنگ است، چراکه بیشتر شبیه قطعه‌ای موسیقی است تا رمان سنتی، در پرداخت مضامین و زندگی آدم‌ها با آن ساختار بلند و شکل بیانِ کند و تدریجی‌اش. شما می‌توانید کتاب را از هر بخشی باز کنید و بخوانید. می‌توانید رمان را ساعت سه صبح زمین بگذارید و به رخت‌خواب بروید و یک هفته‌ی بعد بَرش دارید و از جای دیگری شروع به خواندن کنید و همچنان بیان و شیوه‌ی توصیف و قدرت شگفت‌انگیز زبان‌ورزی‌اش مجذوب‌تان کند.

کتاب «شب‌های بی‌خوابی» نوشته‌ی الیزابت هاردویک و ترجمه‌ی فرزانه دوستی در تعداد 229 صفحه و قطع رقعی توسط نشر بیدگل منتشر شد.

ادمین پشتیبانی

پشتیبان سایت

دیدگاه کاربران



ورود به سیستم جهت ثبت نظر