مزیت نَدار بودن این است که می‌دانی چطور انتظار بکشی، بی‌درد انتظار بکشی. چون این انتظاری است بی‌امید.

 ماریانو بی‌شتاب رنج کشید و این موضوع را یاد داد که راز این است که رنج را عقب

بیندازی، آن را روی شعله‌ی خیلی کم بِپَزی تا در بی‌نهایتِ زمان حل و پراکنده شود. در رودی به

نام زمان، داستانِ خانه‌، با فریاد، نجوا و خنده حکایت می‌شود. نویسنده‌‌ی کتاب «میا کوتو» در این

کتاب خواننده را به جزیره‌ای می‌برد که گذشته، حال و آینده در آن دوشادوش یکدیگرند و مُرده‌ها

حضوری پُرهیاهو دارد.

هیچ راهی برای خواندنِ «مزاح بی‌پایان» غلط نیست. می‌توانید از اول تا آخر بخوانید، کتاب را سروته

کنید و حتی از وسط نصفش کنید که حملش راحت باشد! پی‌نوشت‌ها بخش مهمی از خودِ متن‌اند. حتی

خود فرآیند رفت‌وبرگشت هم جزئی از تجربه‌ی خواندن کتاب‌اند. در میانه‌ی کتاب کم‌کم وحشت‌زده

می‌شوید. شخصیت‌ها می‌آیند و می‌روند. باید خط روایت‌ها را گم نکنید. جملات بلند تمرکز

می‌طلبند. و فکر می‌کنید شاید کارهای مهم‌تری هم در زندگی داشته باشید. در همین حد بدانید که

تکه‌های پراکنده به هم وصل می‌شوند. کم‌کم خط روایت‌ها را پیدا می‌کنید، در کتاب جا می‌افتید. تا

آن موقع روی هر بخش پازل تمرکز کنید تا کم‌کم تصویر نهایی را ببینید. موقع اتمام کتاب صفحه‌ی

۳۲۶ نباید تنها صفحه‌ی تاخورده‌ی کتاب باشد. از برچسب استفاده کنید، یا یادداشت بچسبانید وسط

کتاب.

در خواندن این کتاب «هملت» از یادتان نرود: تصادفی نیست که عنوان کتاب از «هملت» شکسپیر گرفته

شده. موقع خواندن کتاب حواس‌تان به روابط شخصیت‌ها در هملت و مزاح بی‌پایان باشد.

کتاب «مزاح بی‌پایان» نوشته‌ی دیوید فاستر بالاس و ترجمه‌ی معین فرخی در جلد شومیز و تعداد

1512 صفحه توسط نشر برج روانه‌ی بازار کتاب شده است.

ادمین پشتیبانی

پشتیبان سایت

دیدگاه کاربران



ورود به سیستم جهت ثبت نظر